بایستی بپذیریم که «کتاب» را هم به منزله‌ی یک کالا – حالا برای‌ش حرمت قائل شوید و بگویید «کالای فرهنگی» – بررسی کنیم. این نیست که تمام نیازهای مادی خانواده را تأمین کنیم٬ تازه بعد نوبت چیزهای دیگر می‌شود. تمام سعی‌ام در این است که بگویم مبادا برای کتاب و کتاب‌خوانی و یا کلن مقوله‌ی فرهنگی٬ حسابی جداگانه باز کنیم٬ که اگر بکنید نتیجه‌اش می‌شود همین که هست.

حالا اگر به این باور رسیدیم آن‌وقت راحت‌تر بررسی می‌کنیم. بارها در کتابفروشی‌ها آدم جستجوگری دیده‌ایم بدون آن‌که کتابی بخرد٬ بیرون می‌رود و عده‌ای می‌گویند «امان از این مشکل اقتصادی».
من منکر مشکل اقتصادی مردم نمی‌شوم که خودم به هر حال در همین اجتماع زندگی می‌کنم ولی ظهر‌های جمعه یا شب‌های پنج‌شنبه یک سری به این رستوران‌ها و فست‌فودهای معروف بزنید٬ ببینید چه‌قدر آدم محترم و نیمه‌محترم٬ حدود یک ساعت منتظر می‌مانند با بزاق‌های از دهان راه‌افتاده٬ تا نوبت‌شان بشود و بتوانند غذا بخورند و دو یا سه برابر پول یک کتاب را به راحتی برای هر نفر پرداخت می‌کنند. بعد یک پژوهش کوچک بکنید که در یک‌سال گذشته چه‌قدر پول کتاب داده‌اند؟!

مشکل اقتصادی اگر هم در بحث مربوط به نقصان کتاب و کتاب‌خوانی جایی برای مطرح شدن داشته باشد٬ که دارد٬ جای اصلی را ندارد. جای اصلی٬ عادت نکردن این جماعت به مطالعه است٬ عادت نکردن این جماعت به خرید کتاب است. چنین عادتی را با یک فرمان و بخش‌نامه و نصیحت‌نامه نمی‌شود سریعن درست کرد. ایجاد این عادت به یک فراخوان ملی نیاز دارد و اصولن تا افراد (ما) و نهادهای مدنی نخواهند و دولت‌ها را مجبور نکنند معجزه‌ای اتفاق نخواهد افتاد.

اگر به قول مسئولین٬ قاچاقچی هروئین برای توسعه‌ی بازار کثیف و‌ مرگ‌بارش در ابتدای امر اقدام به پخش هروئین مجانی و یا ارزان می‌کند٬ خب٬ چه اشکالی دارد وزارت فرهنگ هم از این شیوه پیروی کند٬ و بچه‌ها را با کتاب مجانی یا ارزان به کتاب و‌ مطالعه معتاد کند.
اگر دولت دست به این عمل بزند بودجه‌ی ده پانزده سال آینده‌ی آن درصد کوچکی از مبارزه با اعتیاد موادمخدر هم نمی‌شود.

اگر این راه را می‌پسندید آن را پی‌گیری و‌ منتشر کنید و نگویید به ما مربوط نیست. باید مسئولین را زیر فشار قرار داد.
البته خودمان هم فراموش نکنیم کتاب٬ یک کالاست بمانند سایر مایحتاج ما و بایستی برای آن هزینه کنیم و بچه‌های‌مان را به «کتاب خریدن» و «کتاب خواندن» عادت بدهیم و معتاد کنیم.

“احسان نراقی”

«بازنشر هر دردی به درمان نزدیک‌ترش می‌کند»